در حال تقلاییم برای خوب بودن، برای لبخند زدن و دنیا را سفید دیدن. برای دوست داشتن، دوست داشته شدن و توسط عشق، نجات یافتن.
گاهی همین لحظه اتفاق ناخوشایندی نیفتاده اما تو لبریزی از اندوههای بیشمارِ تهنشین شده که با کمترین ناملایمتی و آسیب و ضربهای، از عمق به سطح میرسند و دوباره و باهم و همزمان، در تو شناور میشوند و اینجاست که تو ناگهان و فراتر از رویدادها و حرفها و اتفاقات، به هم میریزی و خشمگین، ناامید یا اندوهگین میشوی.
ظرفهای تحمل ما لبریز شده و پر از رسوبات اندوه و بغضهای سرکوب شده و عزاداریهای به تعویق افتاده است، وگرنه اندوههای تازه را میشد یکجوری تاب آورد.
امان از رنجهای کهنهی ته نشین شدهی در انتظار تلنگر...
ما را در سایت اطلاعیه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34