حالا من در آستانه سی و چند سالگی ام،
ایستاده ام...
زندگی را گذرانده ام و خوب و بد روزگار را چشیده ام
تجربه کرده ام و برای خواسته هایم جنگیده ام
حالا بعد از سی و اندی سال،
میخواهم بنشینم و برای خودم از خودم بنویسم:
سختی های روزگار را دیده ای و
عشق را چشیده ای و دیده ای...
جز همین هایی که الان در زندگیت حضور دارند،
کسی برایت نمانده...
حال میدانی هیچ چیز ابدی نیست و
هر چیزی روزی به انتها میرسد
رفتن را یاد گرفته ای و گذشتن را بهتر...
بخشنده تر از بیست سالگی ات به نظر میرسی...
می خواهم برای خودم بنویسم؛
روزگار زیادی از سن و سالت گذشته و
خوب فهمیده ای باید خودت را محکمتر در آغوش بکشی،
برای روزهایی که تنهاتر از امروزی.....
تولدم مبارک
ما را در سایت اطلاعیه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39